 |
|
مسئله قحطى برزيل، آفريقا و جاهاى ديگر، بسيارى از مسايل زيست محيطى مرتبط با غذا را روشن مى كند.چهار جنبه از ارتباط بين ذخاير جهانى غذا و محيط زيست را مى توان برشمرد.اول آن كه مشكل جديد غذايى بشر نتيجه افزايش شديد جمعيت است كه از منابع غذايى و سيستم توزيع ناكافى محلى پيشى مى گيرد.دوم آن كه توليد غذا در گرو محيط زيست است. وقتى خشكسالى يا كمبود منابع ضرورى پيش آيد توليد غذا كاهش مى يابد. به علت نوسانات محيطي، سال هاى خوب و سال هاى بد وجود دارد و كشاورز بايد خود را با اين تغييرات زيست محيطى سازش دهد.سوم آن كه كشاورزى موجب تغيير محيط زيست مى شود. هرجا كه تغييرات حاصله آسيب زننده باشد مردم بسيارى از آن صدمه مى بينند. تاريخ كشاورزى را مى توان به صورت زنجيره اى از كوشش ها براى غلبه بر محدوديت ها و مشكلات زيست محيطى ديد. اما هريك از اين راه حل هاى جديد مشكلات زيست محيطى تازه اى به وجود آورده كه خود نيز نيازمند راه حل هاى جديد ديگرى بوده است. وقتى به دنبال بهبود نظام هاى كشاورزى هستيم بايد منتظر آثار جنبى نامطلوب آن نيز باشيم و براى رفع آن آمادگى داشته باشيم.چهارم آن كه آشفتگى هاى اجتماعى و برداشت هاى اجتماعى نيز به شدت بر منابع غذايى جهان تاثير دارد، اين منابع نيز بر محيط زيست موثر است و محيط زيست نيز بر كشاورزى اثر دارد.
منابع غذا
جوامع ابتدايى غذاى خود را از طريق شكار و جمع آوري، فراهم مى كردند. هنوز هم بعضى از جوامع منحصراً با اين روش ها غذاى خود را تامين مى كنند اما بيشتر مردم با كاشت گياهان يا پرورش حيوانات اهلى به تهيه غذا مى پردازند، گرچه قسمتى از غذاى انسان از اقيانوس ها و آب هاى شيرين به دست مى آيد اما ۹۵ درصد پروتيين و قسمت اعظم كالرى مورد نياز جمعيت انسان از كشاورزى و دامپرورى سنتى متكى بر زمين تامين مى شود.
محصولات كشاورزي
گرچه بالغ بر ۲۵۰ هزار گونه گياهى وجود دارد، اما فقط سه هزار گونه آن در كشاورزى به كار گرفته شده و فقط ۳۰۰ گونه آن به عنوان غذا پرورش يافته است و از اين تعداد فقط ۱۰۰ گونه در مقياس وسيع مورد استفاده قرار گرفته است. هدف از پرورش بعضى از اين محصولات تامين غذاست حال آن كه بعضى ديگر در توليدات تجارى مثل تهيه روغن و الياف به كار مى روند. قسمت عمده غذاى جهان از ۲۰ گونه محصول به دست مى آيد.
دام
دام هاى اهلى يكى از منابع مهم غذا بوده و تاثير عمده اى بر زمين دارند، دام هاى عمده مورد استفاده براى غذا از گروه نشخواركنندگان هستند.
آب كشت
آب كشت يا كشتاب ورزى نوعى توليد غذا از زيست گاه هاى آبى اعم از آب هاى شيرين و درياهاست. گرچه آب كشت در حال حاضر بخش كوچكى از غذاى جهان را تامين مى كند اما براى بسيارى از كشورها و به خصوص در آسيا و اروپا منبع پروتيين مهمى است و براى بسيارى از نقاط جهان نيز بالقوه مى تواند محصول تجارى مهمى باشد.
كشت دريايي
انسان هنوز هم در ارتباط با قسمت عمده اقيانوس،يك شكارچى ـ جمع آورنده و نه يك كشاورز و توليدكننده است - اين امر تفاوت عمده بين روش هاى توليد سنتى غذا از زيست گاه هاى دريايى و توليد سنتى كشاورزى است. گرچه اين وضع به شدت در حال تغيير است اما هنوز هم يادگيرى روش هاى كشت اقيانوس بس مشكل تر از بهره بردارى از زمين است. در عين حال كشت يعنى پرورش موجودات دريايى در چند دهه گذشته به سرعت رشد يافته و انتظار افزايش آن در آينده نيز مى رود.گرچه فقط جزو كوچكى از پروتيين جهان از درياكشت به دست مى آيد اما اهميت آن براى بعضى از كشورها زياد است و مى تواند محصول تجارى با ارزش باشد.
ذخاير غذايى جهان
كمبود غذا بر دو قسم است: كم غذايى يا تغذيه ناكافى و سوءتغذيه.
كم غذايى (under nour ishment) يعنى فقدان كالرى كافى در غذاى مهيا به گونه اى كه فرد توان حركت و كار نداشته باشد.
سوءتغذيه (Malnourishment) يعنى فقدان يكى از اجزاى خاص غذا همچون پروتيين، ويتامين يا عناصر شيميايى ضروري.
هر دو مشكل بالا ابعاد جهانى دارد. تغذيه ناكافى به قحطى منجر مى شود پديده اى كه وقتى پيش آيد بسيار آشكار، چشم گير و برق آساست. در عوض سوءتغذيه پديده اى درازمدت و نامحسوس است. گرچه فرد مبتلا فوراً نمى ميرد اما بهره ورى اش كمتر از افراد عادى بوده و ممكن است دچار آسيب هاى دايمى مغزى شود و بالاخره گرسنگى مزمن كه ابتلاى به آن در مواردى پيش مى آيد كه افراد به قدر زنده ماندن غذا دارند اما مقدار آن براى زندگى پربار و رضايت بخش كافى نيست.
معيارهاى مهيايى غذا
يكى از معيارهاى قابليت جهان در مبارزه با تغذيه ناكافى و قحطي، معيار ذخيره غله در دسترس به روز است. نيمى از ذخاير غله جهان را ايالات متحده انبار مى كند و حدود چهار ميليون تن غله ذخيره براى كمك هاى فورى در اختيار دارد. از زمان جنگ جهانى دوم به بعد اين كشور صادركننده و اهداكننده عمده غذا در جهان بوده است. براى جلوگيرى از آن دسته نوسانات شديد منابع غذايى كه از عدم قطعيت هاى آب و هوايى به وجود آمده بايد سيستمى به وجود آورد كه در آن ذخاير غذا و امكانات حمل آن به مناطق مورد نياز تدارك شده باشند.يك معيار ديگر مهيا بودن غذا، توليد سرانه غذا يعنى مقدار غذاى توليدى در قبال هر فرد است. امروزه رشد جمعيت و توليد غذا در كشمكش با يكديگر قرار دارند و گرچه در درازمدت براى هر دو محدوديت هايى وجود دارد اما در كوتاه مدت معلوم نيست كه كدام يك از آنها از ديگرى پيشى مى گيرد جمعيت و ذخاير غذا هر دو افزايش يافته اما توليد غذا با تغييرات بسيار همراه بوده است و بايد گفت كه به طور متوسط در مقدار سرانه غذاى مهيا، افزايشى صورت نگرفته است.
تقاضاى غذا
مقدار غذاى خريدارى شده در يك قيمت معين را تقاضاى غذا مى گويند،مشروط به اين كه غذا فراهم باشد. مقدار اين تقاضا با رشد جمعيت و رشد درآمد سرانه افزايش مى يابد.
به علاوه وقتى سطح توقعات بالا مى رود و مردم آگاه مى شوند كه مى توان غذاى بيشتر و متنوع تر مصرف كرد بازهم تقاضاى سرانه افزايش مى يابد، ارتباط جديد به افزايش سطح توقعات و در نتيجه افزايش تقاضاى سرانه منجر شده است.
محدوديت هاى توليد غذا
حتى اگر با به كارگيرى محصولات جديد مهندس ژنتيك و كود و آب بيشتر جهش بزرگى در توليد غذا صورت بگيرد باز هم براى توليد غذاى زمين حدى متصور است. اگر جمعيت به روند رشد كنونى خود ادامه دهد و قرار باشد همه مردم به حد كافى تغذيه شوند لازم است تا در اولين دهه قرن آينده توليد غذا دو يا سه برابر گردد. اما براى چنين افزايشى محدوديت وجود دارد. زيرا هم اكنون معلوم شده كه در زمينه آن قسمت از افزايش محصول كه بر اثر اضافه شدن كود در هكتار به دست مى آيد در مورد بسيارى از محصولات به حد نهايى رسيده ايم براى اضافه كردن محصول در واحد سطح در آينده بايد به سراغ انواع پرمحصول جديد و يا نژادهاى فوق العاده جديد از محصولات كنونى (مثل نژاد فوق العاده برنج) رفت. چنين افزايشى خود ممكن است مشكلات زيست محيطى بيشترى را سبب شود.
يك محدوديت ديگر آن كه تغييرات اقليمى بيشتر ممكن است محصول را كاهش دهد نه افزايش، زيرا بهترين خاك هاى جهان در مناطقى واقع شده كه اقليم آن براى كشاورزى به خوبى مناسب است. بنابراين بيشتر تغييرات اقليمى احتمالاً اوضاع را بدتر خواهد كرد. در كل اين طور مى توان نتيجه گيرى كرد كه:
در آينده توجه اصلى بايد بر كشاورزى پايدار باشد كه در آن توليد در واحد سطح به مقدارى محدود مى شود كه به خاك آسيب ترند، منابع آب را نخشكاند، نژادهاى وحشى محصولات موجود يا گونه هاى بالقوه مناسب براى غذاى جديد را منقرض نسازد و به آلودگى دايمى آب هاى پايين دست نينجامد.